اگر درست موضع بگيريم، بازى‏هاى دشمن و نقشه‏ هاى او قتلگاه خود اوست. ما با اين اقدام به نصر مى‏رسيم و به يارى مى‏رسيم، حتى از تكذيب دشمن و فريب‏هاى او بهره مى‏گيريم.

آن روزها كه اعتصاب‏ها و تظاهرات داشت شكل مى‏ گرفت، يكى از بچه‏ هاى جيرفت كه از سربازى برگشته بود، ناله مى‏ كرد كه در اطراف ما نمى‏ شود كارى كرد، حتى يكى از روحانيون آن جا كه خواسته بود، حرفى بزند با تبر گردنش را شكسته بودند و به خاكش كشيده بودند... كه تو مى‏ خواهى زمين‏هاى ما را بگيرى  و به ارباب‏ها بدهى؟ شماها مى‏ خواهيد ما را بيچاره كنيد... مى‏ گفت و مى‏ سوخت كه چه كار كنيم...

گفتم: هر كارى راهى دارد و هر قفلى كليدى مى‏ خواهد. تو تا بخواهى آن جا از شاه ظالم حرفى بزنى، طبيعى است كه گردنت را با تبر مى‏ زنند. گفتم: تو وقتى كه با آن‏ها دست مى‏ دهى و دست زبرشان را لمس مى‏ كنى و احوال‏پرسى راه مى‏ اندازى، مى‏ توانى از زبرى دست‏هايش بپرسى و بگويى مگر ماشين‏هايى كه فرستاده بودند، به شما نرسيد؟ او با تعجب و اشتياق مى‏ پرسد كه مگر ماشين فرستاده بودند؟ و تو مى‏ توانى آن قدر از وضع ماشين‏ها و كشاورزهايى كه با آن‏ها كار مى‏ كنند بگويى و مى‏ توانى آن‏قدر برايش دل بسوزانى كه كاملاً آماده شود و بعد هم آماده‏اش كنى كه دنبال ماشين‏ها را بگيرد. و حاليش كنى كه اين پاسگاه‏ها و ژاندارم‏ها با كمك فرماندارها و بقيه‏ى رجال دارند اين اموال را يك‏جا سر مى‏ كشند و ماشين‏هاى شما را يك لقمه‏ ى صبحانه مى‏ كنند و شماها همين‏طور نشسته‏ ايد. اين‏ها به كمك اسلحه اين طور زور مى‏ گويند، بايد خلع سلاح‏شان كنيد و ماشين‏ها را از حلقوم‏شان بيرون بياوريد.

اين طور راحت، همين‏ها كه با تبر، گردن‏ها را مى‏ شكستند، با تو همدست مى‏ شوند و درگير مى‏ شوند و پر توقع تا آن جا كه حتى از آب و علف ارباب هم تعريف نمى‏ كنند؛ كه مى‏ فهمند آن‏ها علف مى‏دهند تا شير بگيرند تا آن جا كه حتى به امنيت و رفاه و آزادى هم قناعت نمى‏ كنند؛ كه بيشتر مى‏ خواهند و گول زمين‏هاى تقسيم شده و وام كشاورزى را هم نخواهند خورد؛ كه دنبال سلاح مى‏ روند و پاسگاه‏ها را خلع سلاح مى‏ كنند.

گفتم اين‏ها كه دارند به فلان لعن مى‏ كنند، خيلى راحت مى‏ شود از آريامهر! جدايشان كرد و طلبكارشان كرد و درگيرشان كرد، تو از اين همه كليد چرا استفاده نمى‏كنى؟

منبع: تطهير با جارى قرآن، جزء سى‏ ام ، ص 199 تا . 200