1.كار، به تنهايي كارساز نبوده و تفكر هم نياز است و البته تنبلى هم كارساز نمي‌باشد، 

بلكه خوب فكر كردن وخوب كار كردن كارسازاست.

2.با مقايسه با دو مرحله كودكي و پيري مي‌توان گفت: 

جوان؛ كسى است كه انتخاب‌هاى بلند مى‏كند. اين يك قانون است واگر چنين نكند، 

يا كودك است يا پيرى شكسته و فرتوت.

در اسلام به انسانِ جوان مى‏گوييم رشيد؛ يعنى انساني كه رشد كرده 

و انتخاب بزرگ انجام مي‌دهد و به اهداف واقعى و عميق و به ابزارى 

كه او را به هدفش مى‏رساند، فكر مى‏كند.

3.اين مسئله را فراموش نكنيد كه وسعت انسان به اندازة ابديّت است. 

چون اصل انسان، بدن انسان نيست، بلكه اصل انسان، جان و روح او است 

و روح هم كه هميشه زنده و جاودانه است و بعد از نابودى بدن باز موجود است، 

يعنى ما خودمان كه همان روح و جانمان باشد، تا ابديّت هستيم. 

حال اگر درجوانى انتخاب مناسب با ابديّت نداشته باشيم، به جوانى و انسانيّت خود خيانت 

كرده‏ايم. چرا كه انسان به وسعت ابديّت است؛ يعنى هميشه هست. 

خلاصه؛ شما هيچ وقت نمى‏ميريد، بلكه مى‏بينيد كه مى‏ميريد.

طبق فرمايش قرآن، انسان در حين مرگ، به جايى ديگر توجّه دارد. يعنى مى‏بيند كه مى‏ميرد. 

4.جوان كيست؟ 

كسى كه اولاً؛ انتخاب‌هايش واقعى است، ثانياً؛ انتخاب بزرگ مى‏كند، 

چرا؟ چون انسان بزرگ است، انسان ابدى است. انسانِ ابدى اگر انتخاب بزرگ نكند، به عمر و 

جوانيش خيانت كرده ‌است.

5.شريعت يعني رمز و راز و راه و رسم زندگيِ دنيايي تا در اين زندگي، 

حيات ابدي خود را پُر رونق و پُر ثمر كنيم. هر جوانى كه شريعت را انتخاب نكند،

 روحش جوان نيست و خود را از راه تغذيه‌كردن نياز حقيقى‏اش، يعنى زندگى در ابديّت، 

بازداشته و به مقصدهاي كوچك وزودگذر مشغول كرده و به‌واقع روح بلند وجوان 

خود را در ديوارهاي تنگ آرزوهاى دنيايى محبوس نموده وبه پوسيدن خود تن داده است.

در نتیجه جوابگوي نياز و عامل هدايتِ بُعد ابدي شماشریعت است.

6.جوان دو بُعد دارد، بُعد گرايش به شهوت و بُعد گرايش به شريعت.

 و در جوانى هر دوى اين ابعاد به جوشش در مى‏آيد.

انتخاب بزرگ قيامتي، شادى و شعف مى‏آورد،

چون همواره قابل دسترسي است و حادثه‌هاي دنيايي نمي‌توانند آن را از ما بگيرند

 تا ما ناراحت شويم، و لذا با انتخاب بزرگ ابدي ديگر فرورفتگى و خردشدن براي انسان

 پيش نمي‌آيد و يأس نمى‏آورد.

7.هميشه تمرين كنيد در شرايط امتحان دنيايي توجّه‌تان را به غيب بيندازيد 

تا در ابديّت و قيامت راحت باشيد.

8. اگر توانستيد روحتان را مدير و حاكم تن بكنيد، دو نتيجه دارد؛

 يك نتيجه موقّت دارد كه بدنتان منظم مي‌شود و يك نتيجة دائم دارد كه بعد از مدّتي اراده‌تان 

قوي مي‌شود و بر بدن و ميل‌ها و حرص‌هاي افراطي آن حكومت مي‌كند. 

9.انسان مؤمن، اولاً؛ روحش را اسير بدن و شهوت نمي‌كند، ثانياً؛ بدنش را به كار مي‌گيرد و 

نمي‌گذارد تنبل باشد، اين بدن را به كار مي‌گيرد براي اين‌كه روحش بزرگ و عالي شود. 

وقتي روح بزرگ شد، تصميم‌هاي سبك و بيهوده نمي‌گيريد.